این روزها عجب روزهایی است.گویی در غروب خود توقف کرده است.خورشیدش نه طلوع می کند و نه غروب.ماهش بلاتکلیف در افق معلق مانده است.ابرها مانده اند بر جای.نه می بارند که پیام آور رویشی دوباره باشند نه می روند که آبی آسمان خود نمایی کند.همه چیز متوقف شده است.این همه برای من به کابوسی می ماند.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:12 توسط سکوت
|