تبليغاتX
گذرگاه سکوت - سخن 6
می دانستم که روزی در خلوت اندیشه گذر یاری می افتد که ما را در خود شکسته بود.در لابلای خاطرات او را گم کرده بودم که نگاه خسته اش ما را لبریز از خود کرد.او آمده بود تا ما را در ویرانه های غرورمان دفن کند.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 23:16 توسط سکوت |