عکس را حذف کردم.حقیقتش خودم تحمل دیدنش را نداشتم
خدایا!...
این نظریه را با نظریه ی مرحوم دکتر حسابی به نام بی نهایت بودن ذرات جمع کردم .بنا بر این هر حرکت و رفتار ما می تواند در تمام عالم تاثیر گذار باشد و تاثیرات آن معمولا غیر قابل پیش بینی نیز هست.
درست مانند رفتار مهره های دومینو که حرکت یک مهره ،تمام سیستم را متاثر می سازد.
در این صورت افکار و تخیلات ما هم که در ذهنمان شکل می گیرد می تواند به همان صورت در تمام عالم تاثیر گذار باشد.چرا که فعالیتهای مغزی بصورت امواج در محیط منتشر می شود.
عشق و نفرت هم پس می تواند بر کل گیتی اثر بگذارد.یعنی عشقبازی دو نفر در خلوتشان احتمالا می تواند بر آدمی نا امید در گوشه ای دیگر از دنیا اثر کند.
تمام حرکات و گفتار و اندیشه های ما حتی اگر جایی بازگو نشود اثر گذار خواهد بود و بر اساس قانون بقای انرژی تاثیر آن ابدی است.
از وقتی به این مسائل فکر کرده ام دید من به دنیا و زندگی عوض شده است.
از زمانی که به دنیا آمده ام بر جهان هستی تاثیر دارم و این تاثیر من جاودانه است.هر کلمه ای که می گویم یا می نویسم حتی اگر کسی نشنود و نخواند بر تمام عالم تاثیر می گذارد.این انرژیی است که من تولید می کنم و آن را جاودانه می سازم
گفتم: اول اینکه ایرانی جماعت در مورد همه چیز صاحب نظر است ٬از نحوه ی آرایش تیم فوتبال در زمین بازی بگیر تا تجویز دارو برای انواع دردهاو مرضها. حرف صاحب نظر فن مربوطه هم در بیشتر موارد قبول ندارد.اما در مورد سیاست و اقتصاد اگر میبینی که همه جا از آن بحث و گفتگو است و هر کسی نظری میدهد نمی تواند نشانه ی خوبی باشد و بیانگر هوش مردم باشد. بی علاقگی و یا کم علاقگی مرم عادی دیگر کشورها نسبت به سیاست تنها به این دلیل است که مطمئن هستند زمام امور کشورشان در دست آدمهای با کفایت و وطن پرست و دلسوزی است که حتما منافع ملی شان را تامین خواهند کرد بنا بر این حساسیت ندارند و معمولا اوضاع را پیگیری نمی کنند اما اگر مردم ما سیاسی شدند و دارای سواد سیاسی بالایی نسبت به مردم عادی دیگر کشورها هستند به این خاطراست که احساس می کنند یک جای کار می لنگد پس اخبار را دائما دنبال می کنند و نگرانی خودشان را با بحث کردن و نظر دادن و ارائه راه حل بروز می دهند.(البته این حرف خودم نبود قبلا از یکی شنیده بودم که به نظر من حرف درستی است.)
گفته شده که از جورج واشینگتن پرسیدند:(( چی شد که رییس جمهور شدی؟)) جواب داد: یک روز که با تراموا به سمت خانه می رفتم شنیدم دو کارگر ساختمان با هم صحبت می کنند و در مورد مسائل اقتصادی نظر می دهند با خودم فکر کردم چقدر اوضاع اقتصادی نا بسامان است که دو کارگر در مورد اقتصاد به نظریه پردازی پرداخته اند. همان زمان تصمیم گرفتم قدرت را بدست بگیرم تا اوضاع را سرو سامان دهم.
زندگی تصویر مبهم اندیشه ای است که فراموش گشته است.
زندگی تلالو نورانی روز های خوش رفته است.
زندگی تجربه ای است که دیگر به کار نمی آید.